تبليغاتX
از همه جا از همه رنگ


از همه جا از همه رنگ

گر طبیبانه بیایی به سر بالینم  به دو عالم ندهم لذت بیماری را

نوشته شده در پنجشنبه 5 شهریور1388| ساعت 13:0| توسط ساره| |

 

 

 

نوشته شده در جمعه 30 مرداد1388| ساعت 15:56| توسط ساره| |

گاهی دل اونقدر تنگ ميشه که گريه هم کم مياره

يه حرف خيلی ساده هم گاهی چقدر غم مياره

 

گاهی دل آدم انقدر ميگيره که هيچ حرفی واسه گفتن نداره. با هيچکس حتی خدا.يه بغض مثل خوره وجودشو ميخوره.

فقط يه آرزو واسش ميمونه. اونم اينه که: ((ای کاش بميره تا همه از دستش راحت بشن.))

 

دلم احساس غم دارد/ در این انبوه ویرانی/كمی تا قسمتی ابری/ و شاید باز بارانی

 

بیا بشکن سکوت قلب خسته / ببین بی تو دلم غمگین شکسته

ز صبح عاشقی حیران ترم کن / که تاریک است این قلب شکسته

 

من یک ماهی کوچکم که توی قلب شیشه ای دل تو زندگی می کنم، می دونی اگه دلت بشکنه من می میرم؟

 

نوشته شده در شنبه 24 مرداد1388| ساعت 15:2| توسط ساره| |

 

توي يک ديوار سنگی٫ دو تا پنجره اسيرن

دو تا خسته دو تا تنها٫ يکيشون تو يکيشون من

ديوار از سنگ سياه٫ سنگ سرد و سخت خارا

زده قفل بی صدايی به لبای خسته ی ما

نميتونيم که بجنبیم زير سنگينيه ديوار

همه ی عشق منو تو٫ قصه هست قصه ی ديدار

هميشه فاصله بوده بين دستای منو تو

با همين تلخی گذشته شب و روزاي منو تو

راه دوری بين ما نيست٫ اما باز اينم زياده

تنها پيوند منو تو٫ دست مهربون باده

ما بايد اسير بمونيم٫ زنده هستيم تا اسيريم

واسه ما رهايی مرگه٫تا رها بشيم ميميريم

کاشکی اين ديوار خراب شه٫ منو تو با هم بميريم

 توي يک دنياي ديگه٫ دستاي همو بگيريم

شايد اونجا توی دلها درد بيزاری نباشه

ميون پنجره هاشون ديگه ديوری نباشه

***

کاشکی اين ديوار خراب شه٫ منو تو با هم بميريم

 توي يک دنياي ديگه٫ دستاي همو بگيريم

شايد اونجا توی دلها درد بيزاری نباشه

ميون پنجره هاشون ديگه ديوری نباشه

 

panjare

 

نوشته شده در جمعه 26 تیر1388| ساعت 14:0| توسط ساره| |

 

كاش مي شد سرزمين عشق را در ميان گام ها تقسيم كرد
كاش مي شد با نگاه شاپرك عشق را بر آسمان تفهيم كرد
كاش مي شد با دو چشم عاطفه قلب سرد آسمان را ناز كرد
كاش مي شد با پري از برگ ياس تا طلوع سرخ گل پرواز كرد
كاش مي شد با نسيم شا مگاه برگ زرد ياس ها را رنگ كرد
كاش مي شد با خزان قلب ها مثل دشمن عاشقانه جنگ كرد
كاش مي شد در سكوت دشت شب ناله ي غمگين باران را شنيد
بعد ، دست قطره ها يش را گرفت تا بها ر آرزوها پر كشيد
كاش مي شد مثل يك حس لطيف لابه لاي آسمان پرنور شد
كاش مي شد چا در شب را كشيد از نقاب شوم ظلمت دور شد
كاش مي شد از ميا ن ژاله ها جرعه اي از مهر با ني را چشيد
در جواب خوبها جان هديه داد سختي و نا مهرباني را شنيد

 

مریم حیدرزاده

نوشته شده در یکشنبه 21 تیر1388| ساعت 0:9| توسط ساره| |

مهربانم ای خوب ...

یاد قلبت باشد، یک نفر هست که اینجا ...

بین آدمهایی، که همه سرد و غریبند با او

تک و تنها ، به تو می اندیشد !

و کمی ...

دلش از دوری تو دلگیر است ...



مهربانم ای خوب...

یاد قلبت باشد ، یک نفر هست که چشمش به رهت دوخته بر در مانده

و شب و روز دعایش این است :

" زیر این سقف بلند ، هر کجا که هستی ، به سلامت باشی ..."

و دلت همواره ، محو شادی و تبسم باشد ...


مهربانم ای خوب ...

یاد قلبت باشد ،

یک نفر هست که رویایش را ، همه ی هستی و دنیایش را ، به شکوفایی احساس تو پیوند زده !

و دلش می خواهد ،

لحظه ها را با تو به خدا بسپارد ...

نوشته شده در جمعه 19 تیر1388| ساعت 15:14| توسط مهسا| |

عکستو امشب دوباره توی آسمون کشیدم

توی چشمای قشنگت باز همه دنیا رو دیدم

                                                              شیشه تنهاییمو من واسه عشق تو شکستم                

                                                              قصه از اینجا شروع شد که دلم رو به تو بستم

بیش از این فکر می کردم با تو خوکرده نفس هام

تو رو می خوام قد دنیا تکیه کن به قلب تنهام

                                                             تو همونی که یه عمری گشتمو پی تو دویدم

                                                             تا غروب رفتمو این بار دیگه به طلوع رسیدم

دستتو گذاشتی آخر تو این دستای من

حالا وقتشه بدونی که چقدر عاشقت هستم

نوشته شده در جمعه 19 تیر1388| ساعت 14:56| توسط ساره| |

نوشته شده در پنجشنبه 18 تیر1388| ساعت 0:48| توسط مهسا| |

نوشته شده در دوشنبه 15 تیر1388| ساعت 23:56| توسط ساره| |

به او بگویید دوستش دارم

به او که با جادوی کلامش زیباترین لغات را شناختم

به او که لحن صدایش دلپذیرترین آهنگ است

به او که نگاهش به گرمی آفتاب و لبانش به سرخی شقایق

ودلش به زلالی باران است

به او که برای من می خواند

....می خواند از باران، از شبنم، از گرمای عشق

به او بگویید دوستش دارم

به او که قلبش به وسعت دریاییست

که قایق کوچک دل من درآن غرق شده

به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نور و شعر و ترانه برد

و چشمهایم به را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد

به او بگویید دوستش دارم
به او که عمق نگاهش را میفهمم، به او که …

به او بگویید دوستش دارم

به او که گل همیشه بهارمن است

به او که قشنگترین بهانه برای بودن من است
نوشته شده در سه شنبه 9 تیر1388| ساعت 1:14| توسط ساره| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست